کاش میشد سرزمین عشق را

در میان گام ها تقسیم کرد

کاش میشد با نگاه شاپرک

عشق را بر آسمان تفهیم کرد

 

کاش میشد با دوچشم عاطفه

قلب سرد آسمان را ناز کرد

کاش میشد با پری از برگ یاس

تا طلوع سرخ گل پرواز کرد

 

کاش میشد با نسیم شامگاه

برگ زرد یاس ها را رنگ کرد

کاش میشد با خزان قلب ها

مثل دشمن عاشقانه جنگ کرد

 

کاش میشد در سکوت دشت شب

ناله غمگین باران را شنید

بعد،دست قطره هایش را گرفت

تا بهارآرزوها پر کشید

 

کاش میشد مثل یه حس لطیف

لا به لای آسمان پرنور شد

کاش میشد چادر شب را کشید

از نقاب شوم ظلمت دور شد

 

کاش میشد از میان ژاله ها

جرعه ای از مهربانی را چشید

در جواب خوب ها جان هدیه داد

سختی و نامهربانی را ندید

 

کاش میشد با محبت خانه ساخت

یک اتاقش را به مروارید داد

کاش میشد آسمان مهر را 

خانه کرد و به گل خورشید داد

 

کاش میشد در ستاره غرق شد

در نگاهش عاشقانه تاب خورد

کاش میشد مثل قوهای سپید

از لب دریای مهرش اب خورد

 

کاش میشد جای اشعار بلند 

بیت ها را ساده و زیبا کنم

  کاش میشد برگ برگ بیت را

سرخ تر از واژه رویا کنم

 

کاش میشد با کلام سرخ و سبز

 یک دل غم دیده را تسکین دهم

کاش میشد در طلوع یاس ها

به صنوبریک سبد نسرین دهم

 

مریم حیدرزاده                  

+ تاریخ چهارشنبه یکم اردیبهشت 1389 ساعت 18:3 نویسنده پـــــری