گاهی وقتا... یه نفر...باعث می شه که حس کنی...
چیزی که تو رو روی زمین نگه داشته...
جاذبه ی زمین نیست...
آشـــوب... همان حس غریبـــــی ست که
وقتی به لبـــهای تــــو لبخند نباشد ، دارم...
خداونـــــدا....
به دل نگیر اگر گـــاهـــی
زبانم از شکرت باز می ایستد !!...
تقصیـری ندارد...
قاصر است
کم می آورد در برابر بزرگــــــی ات...
لکنت می گیرند واژه هایم در برابرت
در دلـــم امـا همیـــــــشه
ذکر خیرت جاریست !!....
لبخنـــدی که در چهـــره ام می بینی معنـایش
این نیست که زندگـــــی ام بی نقص است،
بلکــه قدردان داشتـــه هایم هستم
و از خـــــــــدا بخاطر نعمتهایش
سپاســـــــگذارم
چه حس قشنگیه وقتی میشی محرم دل یکی ...
یکی که بهش اعتمــــاد داری
بهت اعتمــــاد داره
از دلتنگــــی هاش برات میگه
از دلتنگـــــی هات براش میگی
آروم میشه
آروم میشی
حسی که هیــــــچ وقت به تنفر تبدیل نمیشه ...
خدایــا دلم به سان قبله نماست ؛
وقتی عقربه اش به سمت “تــــو” می ایستد ، آرام می شود …
به یـــــاد داشته باش من نبــــاید چیزی باشم که تـــو می خواهی
من را خـــــودم از خــــــودم ساخته ام
منــی که مـــن از خودم ساخته ام آمـــال من است
تــویی را که تـــو از مـن می سازی آرزوهــایت و یا کمبـــودهایت هستند
لیــاقت انسانها کیفیت زندگــی را تعیین میکند نــه آرزوهــایشان
و من متعهد نیستم چیــزی باشم که تـــو می خواهی
و تــو هم میتوانی انتخاب کنی که مــن را می خواهی یا نــه
ولـــی نمـــی توانی انتخاب کنی که از مــن چه می خواهی
میتوانی دوستـــم داشته باشی همیــــن گونه که هستم و من هم;
چــرا که ما هـــــردو انسانیـــم
این جهان مملـــو از انسانهاست.
پــس این جهان می تواند هـــر لحظه مالک احساســی جدیــــد باشد.
تو نمــی توانی برایم به قضـــاوت بنشینی و حکمــی صــادر کنی و من هم;
قضـــاوت و صـــدور حکم برعهده ی نیـــروی ماورایــی خداونــد است.
دوستانم مرا همیــــن گونه پیدا می کنند و می ستایند
حســـودان از من متنفـــرند ولی بـــاز می ستایند
دشمنانـــم کمر به نابــودیم بستند و همچنـــان می ستایندم
چـــرا که من اگــر قابل ستایش نباشم نه دوستــی خواهم داشت نه حســـودی
و نه دشمنــی و نه حتـــی رقیبـــی
من قـــابل ســتایشم و تــو هم;
یـــادت باشد اگر چشمت به ایــن دست نوشتــه افتاد به خاطر بیاوری کــه
آنهـــایی ک هــرروز می بینی و مــراوده میکنی همــه انسان هستند و
دارای خصوصیـــات یک انسان با نقـــابی متفاوت ، اما همگــی جـــایزالخطـــا.
نامت را انسانــی بـاهوش بگذار اگــــر انسانها را
از پشت نقاب های متفاوتشـــان شناختی
و یــادت باشد که ایـــنها رمــوز بهتــر زیـــستن هستند...
گاندی
می دانــــی خـــــــدا!
هـــرچه فکر می کنم هیــــــچ حرفی نمی ماند
"جــــز نگاه تـــــــو"
همین که تـــــو نگاهم کنی برایــــم کافــــــــی ست...
خیلــــی وقت است که “بــــی تابم”
دلـــم تاب میخواهد
و یک هــــل محکم
که دلم هـــــری بریزد پایین
هرچــــه در خودش تلنبار کرده!
دل زیبــایت را با آه درگیـــر نکن
بگــذار آه سهم کســانی باشـد که دلتنگــت می شوند...
برای خـودت زندگـ ــــــــی کن!
کسی که تــــــورا "دوست" داشته باشــد
با تـــو مــی ماند...
برای " داشتنـت " مـــی جنگد...
اما...
اگر دوستت نداشتــه باشد با هـــر بهـــانه ای می رود...!
من نه عاشق هستم ونه محتاج نگاهی که بلغزد بر من.من خودم هستم و تنهایی و یک حس غریب که به صدعشق وهوس می ارزد...